امروز به طرز عجیبی دلم برای دوران هنرستان تنگ شد. وقتی میگم عجیب یعنی واقعا عجیبه چون من معمولا دلم برای مدرسه تنگ نمیشد و نه اونقدر نسبت بهش بی تفاوت بودم و نه اونقدر مشتاق و پیگیر .

براتون از سال اول هنرستان بگم، شایدم قبل تر سوم راهنمایی و سال اخر بودو وقت تعیین رشته .توی کلاس معمولا وقتی بحث این میشد که چه رشته ای بریم اکیپ دوستای من اکثر میگفتن به هنر علاقه دارن و میخوان حتما هنر بخونن. منم میگفتم خب منم که خودتون میدونید دیگه میرم هنر چون تقریبا نقاشی و خطاطیم از همه بچه ها بهتر بود و متاسفانه سر کلاسای هنر خطاطی دوستامم من مینوشتم .سرتونو درد نیارم وقت تعیین رشته شد و منم فنی حرفه ای زدم با اینکه معدلم ۱۹/۸۰ بود و میتونستم رشته های نظری برم ولی اصلا علاقه نداشتم .به خانوادمم گفتم و پدر مادرمم اصلا مخالفتی نکردن و ازشون ممنونم که منو توی این انتخاب آزاد گذاشتن چون میتونم به جرئت بگم ۸۰ درصد بچه ها از روی اجبار و زور خانواده تعیین رشته کردن و برحسب انتخاب قلبی خودشون نبود .من میخواستم گرافیک بخونم، پس رفتم پرس و جو کردم و یه هنرستان خوب پیدا کردم و با اینکه از خونمون دور بود ولی ثبت نام کردم. سال اول سال جالبی بود چون بعد از ۵ سال که تو یه مدرسه بودم حالا وارد محیط کاملا متفاوتی شده بودم روز اول وارد مدرسه شدم و با غریبی تمام کلاسمو پیدا کردم و نشستم و با مسخرگی تمام کلاسمو اشتباه اومده بودم و اومدن اسممو خوندن و منو بردن کلاس ۱۰۶ ‌به به شر ترین کلاس هنرستان .البته اولش نشون نمیداد کیا شرن چون هنوز باهم دوست نشده بودن و روز اول آرامش تو کلاس حاکم بود .ساعتا میگذشت و معلما تک تک میومدن و خودشونو معرفی میکردن و اسمای مارو میپرسیدن و یه سری توضیحات راجب درسی که قرار بود تدریس کنن میدادن . از هفته ی بعد که کلاسا دیگه به صورت جدی شروع میشدن معلما میومدن و لیست خرید میدادن، معلم طراحی میگفت فلان مداد و فلان کاغذو بگیرید، معلم مبانی میگفت فلان رنگ و فلان ابزارو بگیرید و ماهم میرفتیم مو به مو اونارو تهیه میکردیم و حتی به تعداد زیاد میخریدیم که البته به نفعمون بود چون الان که نگاه میکنم میبینم هنوز یه سری وسایل که زیاد گرفته بودم هنوز دارم استفاده میکنم و مجبور نشدم قیمت بالاتر بخرم .به شمام پیشنهاد میکنم همینکارو کنید مثلا کاغذ طراحی چیزیه که تا دانشگاهم لازمتون میشه یعنی هرچقدرم زیاد بگیرید بازم کمه و استفاده میکنید ازش ،یا مداد طراحی، کاغذ و مقوا گلاسه و اینجور چیزا تا سال آخر هنرستان قطعا لازمتون میشه . براتون از کارگاه ها بگم، کارگاه مبانی یه کلاس بزرگ و با میزهای بزرگ بود که یا وسط کلاس یا دور تا دور کلاس چینده شده بودن و چهارپایه های فلزی که قسمتی که روش مینشستیم ابری بود .راستی اینم بگم که خیلی کم پیش میاد وارد یه کارگاه توی هنرستان بشید و همه جا رنگی و کثیف نباشه، کثیف که میگم نه اون کثیف بد و چرک و بو دار .کثیف دلنشین و بامزه .سال اول به همه ی ما یدونه روپوش دادن که روی مانتوهامون بپوشیم تا موقع کار با رنگ به لباسامون گند نزنیم که البته بازم گند زده میشد .برم سراغ کارگاه طراحی، کارگاه طراحیمون یه کلاس تقریبا بزرگ بود که دور تا دور خَرَک چینده شده بود .خرک میدونید چیه؟میشه گفت یه نوع صندلیه درازه که وقتی روش میشینیم پاهامونو دو طرفش قرار میدیم و جلومون دوتا میله ست که تکیه گاه بوم یا تخته شاسیه که قراره روش کار کنیم .الان براتون عکسشو میزارم

خرک طراحی

اینم خرک طراحی .البته خب این چوبیه و درست درمونه اون چیزی که ما روش مینشستیم فلزی بود .سرتونو درد نیارم سر ژوژمان های طراحی(تحویل کار) طراحی هایی که توسط خود معلم تایید شده بود به دیوار میزدیم و یه منظره ی فوق العاده به وجود میومد ‌بعد معلم میومد تک تک نگاه میکرد و نمره میداد. و بقیه بچه هام کارای همدیگه رو میدیدن و هندونه زیربغل هم میذاشتن .یه چیز جالب بهتون بگم .هروقت دیدید یه دختر هنرستانی تخته شاسی دستشه و دستاش از انگشت کوچیکه تا مُچش سیاه براقه بدونید با مداد سیاه کار کرده، اگه دیدید از انگشت کوچیکه تا کل دستش سیاهه سیاهه ماته بدونید با ذغال کار کرده، یا اگه دیدید دستاش گچی شده و چند رنگه بدونید با پاستل گچی کار کرده .اگه دیدید دستاش کاملا تمیزه یعنی هیچ کاری نکرده و از ما نیست . چه معنی میده از کلاس طراحی برگردی و دست و صورتت تمیز باشه؟مگه میشه اصلا؟

بریم سر کلاس عکاسی. سال اول به ما گفتن بیچاره شدید و باید چند میلیونی خرج کنید و دوربین بخرید .سه تا مدل از دوربین کانن به ما معرفی کردن که پایین ترین مدلا بود و قیمتش نسبتا مناسب بود .همه بچه ها بلا استثنا دوربین تهیه کردن، اینم یکی از مدلاش بود.

وقتی برای اولین بار دوربینامونو بردیم سر کلاس همه سرشار از ذوق و صدالبته ترس و هیجان بودیم .ذوق یادگیری کار با دوربین و عکاس شدن و پز دادن، ترس و استرس از مراقبت دوربین که یه وقت کوچیکترین خشی روش نیوفته .اینو بهتون بگم سوتی منو داشته باشید: وقتی دوربینمو بابام خرید و آورد خود فروشنده توی کیفش گذاشته بود و لنز و بدنه از هم جدا بودن .حالا منم بعد از اینکه سرهم کردم دوربین رو و یکم باهاش ور رفتم دوباره به همون شکل لنز رو از دوربین جدا کردم و گذاشتم توی کیفش .بهم نخندید چون نمیدونستم لنز خیلی حساسه حتی گرد و خاک نباید روش بشینه .قشنگ ۵ باری شد که اینو باز و بسته کردم و با خیال راحت گذاشتم تو کیفش .شما این کارو نکنید چون به لنز آسیب میرسه من شانس آوردم چون هرسری به طور غریزی درپوشش رو میبستم پس اتفاقی نیوفتاد براش. خلاصه بعد از اینکه کم و بیش یاد گرفتیم با دوربین کار کنیم نوبت رسید به سوژه دادن معلم عکاسی که سوژه میداد و ما میرفتیم عکاسی میکردیم عکسای چرت و پرتی میشد چون تازه کار بودیم حالا شما فکر کنید هرجلسه تقریبا ۱۰۰تا عکس مسخره رو باید روی کاغذ چاپ میکردیم نشون میدادیم تا مثلا دوتاش تایید بشه و بریم روی کاغذ مخصوص عکس چاپ کنیم و این خیلی بد بود .فکرشو کنید الان من تعداد خیلی زیادی کاغذ A4 دارم که روش این عکسا چاپ شده و بابتش پول هم داده شده .امیدوارم این روش منسوخ بشه چون هم خیلی اصراف کاغذ و اصراف پول میشه در صورتی که عکسارو معلم میتونه توی دوربین یا توی فلش روی کامپیوتر ببینه و انتخاب کنه .خلاصه بگم جونم براتون بگه که کلاس عکاسی برای ما سرتاسر هزینه بود وچیز زیادی هم یاد نگرفتیم.

بریم سر کلاس مناظر و مرایا؟خب اول بگم این چه درسیه؟اگه با مباحث پرسپکتیو آشنایی کمی داشته باشید و بدونید چیه، این درس درباره ی همین مباحثه و هم کارعملی داره و هم باید از لحاظ تئوری مطالعه داشته باشید .معلم این درس ما یه خانم خیلی مهربون و دوست داشتنی بود و خیلی خوب یاد میداد .راستی این درس یه ابزار خیلی کاربردی داره به اسم تخته رسم، این تخته که کاغذ A3 روش قرار میگیره از بالا و بقل درجه بندی داره مثل خط کش و یک خط کش هم از وسطش رد میشه که راحت میتونید روی ریلی که داره بالا پایینش کنید و خط های افقی کار رو راحت تر بکشید .اینم عکس این تخته رسم

این خط کشی که روی تخته هست راحت جا به جا و قفل میشه و خیلی کار باهاش آسونه. به جز این ما دوتا گونیای ۴۵ درجه و ۳۰ درجه داشتیم که بهش میگفتیم سی شصت روی این خط کش قرارش میدادیم و خطوط عمودی رو با اون میکشیدیم مثل این

فکر میکنم کلاسای عملی سال اول همینا بود . سال دم سال باحالی بود چون تقریبا داشت کارا جدی تر میشد .درسی به اسم چاپ داشتیم که خیلی خیلی سخت ولی شیرین بود . رنگی که باهاش چاپ میزدیم اسمش هست اُفسِت و این رنگ بی نهایت بیچاره کن بود و کافی بود یبار توی خونتون چاپ بزنید تا همه ی خونتون رنگی بشه و بعدشم به سختی پاک شه .تازه در مواردی اصلا پاک نمیشه، با این رنگ یه روغنی استفاده میکردیم به اسم روغن بَرزک که خیلی چرب و بد بو بود ولی هم رنگو رقیق میکرد و هم پاک میکرد . ما چند تا مدل چاپ داشتیم که یکیش چاپ لینو بود و سر این چاپ خون و خونریزی توی کلاس راه میوفتاد چون دست کم هر جلسه یه نفر دستشو با مُغار میبرید .حالا لینو چیه و مغاز چیه؟لینو تقریبا میشه گفت یه نوع پلاستیک فشرده ست که ما باهاش چیزی شبیه به مهر میسازیم ولی خوبیش اینه که ابعاد بزرگتری از مهر میتونیم بسازیم .طرحو اول میندازیم روی لینو به وسیله ی کاربُن بعد با ابزار مغاز قسمتایی که نمیخوایم رنگ بشه رو خالی میکنیم . الان عکسشو براتون میزارم

بعد که تمام قسمتایی که میخوایم سفید باشه رو میتراشیم طرحمون آماده ی رنگ زدن میشه ولی به وسیله ی چی؟غلتک .چرا؟چون اگه همینجوری با قلمو بگیریم رنگش کنیم خب رنگ میره لای قسمتای خالی شده اونوقت طرحمون خراب میشه .وقتی از غلتک استفاده کنیم یک لایه رنگ نازک روی کار میشینه و توی قسمتای کنده شده رنگ نمیره به شرط اینکه به اندازه کافی رنگ بزنید و غلتکو کامل آغشته نکنید. آخرین مرحله هم یه مقوا میزارید روش و با دست قشنگ همه جاشو فشار میدید جوری که تکون نخوره بعد برمیدارید و میبینید که به به چاپ شده .نمونه کار چاپ لینوی منو میتونید اینجا ببینید.

چاپ بعدی اسمش هست چاپ ترافارد هست که بهش شابلون هم میگن.داغ دلم تازه شد، من یه طرحی که خیلی دوسش داشتم برای این تکنیک انتخاب کرده بودم و چاپ زدم باهاش یه روز قرار بود کارای چاپمونو بفرستیم جشنواره که کار من اون لابه لا گم یا دزدیده شد? نمیدونم چرا مگه تابلوی مونالیزا بود که کش رفتن؟خلاصه اون چاپم نیست و نابود شد .طریقه ی این تکنیک هم سخت بود هم جالب، اینجوری بود که شما نسبت به شلوغی یا خلوتی طرحتون چند تا تلق برمیدارید دونه دونه روی طرح میذارید و قسمتایی که از هم فاصله دارن و بهم نچسبیدن یا قسمتایی که میخواید یک رنگ بشه رو با ماژیکی پاک نشه میکشید بعد با کاتر همه رو میبرید و درمیارید آخر سر به ترتیب تلقارو میذارید روی مقوا و با یه تیکه کوچیک ابر که به رنگ اُفست آغشته شد آروم روی قسمتایی که بریدید ضربه میزنید .چرا میگم آروم؟منظورم اینه فشار دستتون خیلی نباشه که رنگ کامل و یکدست بیاد روی مقوا .توی این تکنیک هرچی کارتون بافت دارتر بشه جذاب تر میشه اگه فشار دستتون رو کنترل کنید بافت ابر روی کار میوفته البته این هم سلیقه ای هست و میتونید رنگارو غلیظ و بدون بافت بزارید .خوبی این تکنیک اینه که با همون ابر میتونید روی رنگاتون سایه بدید و کارتون بُعد پیدا کنه.